عبد الجليل قزوينى رازى
430
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
گفت ، و روى باطن وا « 1 » على گفت كه « 2 » : اين اغلال عبادات و شرعيّات از خواصّ ساقط است رافضى بعينه همين گويد كه با على همه آن گفت كه از ديگران پنهان داشت » . امّا جواب اين كلمات آنست كه ديگر باره از سر ناانصافى و عداوت على و بغض شيعت بدروغ حوالت كرده است و بر عوام تلبيس كرده و خواسته كه باطل بحقها نمايد « 3 » و حق بباطل زايل گرداند و بارى تعالى بشارت داده است و گفته است كه : [ وَ قُلْ ] جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً « 4 » به حمد اللّه سبحانه و تعالى كفر و بدعت و شرك و ضلالت و الحاد و منابذت « 5 » و معاندت « 6 » و تشبيه و جبر و تعطيل و قدر هميشه نگوسار « 7 » و مضمحلّ و زايل و مردود و مذموم بوده است ، و عدل و توحيد ، و عصمت انبيا ، و رفعت اوليا ، و شريعت هاشمى ، و دولت محمّدى ، و دين حنيفى ، و نور عقل و نظر ، و براهين قرآن هميشه روشن و ظاهر و باهر بوده است ؛ لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ « 8 » ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ . اوّلا معلوم همهء فضلا و علما و مسلمانان نيكو اعتقادست كه سر همهء دهريان حكماء اوّل بودند و رؤؤس مزاد كه چون أرسطاطاليس و بقراطيس و زردشت خره و بهرام مدّعى كه دهريى نهادند و مزدك « 9 » خرّم دين و مهيار بزلهوار « 10 » و امثال
--> ( 1 ) - م ب ح د : « با » پس « وا » در متن بمعنى « با » مىباشد . ( 2 ) - ح د : « و گويند » و أغلال جمع « غل » است بمعنى بند و قيد يعنى عبادات بمثابهء بندها و قيدها است . ( 3 ) - م ح د : « وا نمايد » . ( 4 ) - آيهء 81 سورهء مباركهء اسراء - بنى اسرائيل . ( 5 ) - ع : « مجاحدت » ح د : « مجاهده » ث ب : « عائذت » م : « و عداوت » و عيب نسخهء « ع » اينست كه « مجاحده » ( از ماده « ج ح د » از باب مفاعله را در كتب لغت ياد نكردهاند و به نظر ميرسد كه در لغت عرب به كار نرفته است يا از لغويان فوت شده است . ( 6 ) - ث ب : « منابذت » . ( 7 ) - ث م ب ح د : « نگونسار » در برهان گفته : « نگوسار با سين بىنقطه بر وزن نكوكار مخفف نگونسار است يعنى هرچيز كه آن را سرازير آويخته باشند » . ( 8 ) - از آيهء 42 سورهء مباركهء انفال . ( 9 ) - زبيدى در تاج العروس در مادهء « م ز ك » گفته : « و مما يستدرك عليه مزدك كجعفر و هو اسم رجل خرج فى أيام قباذ و الدكسرى فأباح الاموال و النساء و عظم أمره و كثر أتباعه فلما هلك قباذ قتله كسرى مع جملة من أصحابه و بقى منهم جماعة يقال لهم المزدكية » و در فرهنگ انجمنآراى ناصرى گفته : « مزدك بن نامداران مردى محيل و زيرك و از علماى شهر نيشابور بوده بتزوير در نزد قباد پدر انوشيروان مكانتى حاصل كرده در قحط سال گنج قباد را بر رعايا و ملازمان پخش كرد مردم او را متابعت كردند الحاد را انصاف نام گرفت از مالداران گرفت و بمفلسان داد حتى زنان متعدد را تقسيم كرد رئيس و مرؤوس و حاكم و محكوم يكى شدند در سلطنت آبى نماند و قباد ناچار از بيم مردم با او موافقت كرد و انوشيروان به او نگرويد و دانايان ايران را جمع كرده ابطال كيش و آئين او را بر پادشاه اثبات نمود آخر الامر او و توابع او را در باغ خاص شاه بر دار كرد و همه را بكشت چنان كه فردوسى گفته : نگون بخت را زنده بر دار كرد * سر مرد بيدين نگونسار كرد و زان پس بكشتش بباران تير * تو گر باهشى راه مزدك مگير و آن بزاى فارسى نيز آمده اثير اخسيكتى گفته : بلفظم حسد مىبرد باد عيسى * ز طبعم عرق مىكند نار مژدك » ( 10 ) - كذا در دو نسخهء م ب و در نسخهء « ع » بضبط صريح با وضع ضمه بر روى باء موحده و جزم بر روى زاى منقوطه و فتحه بر روى لام و هاء در آخر كلمه و با الحاق « وار » در آخر آن .